غزل شمارهٔ ۳۲۱ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
ز دور ار ترا ناتوانی ببیند
تنی مرده باشد، که جانی ببیند
کجا گنجد اندر زمین؟ عاشقی کو
رخت را به شادی زمانی ببیند
کسی را رسد لاف گردن کشیدن
که سر بر چنان آستانی ببیند
غریبی که شد شهر بند غم تو
عجب گرد گر خان و مانی ببیند!
دل من سبک چون نگردد ز غیرت؟
که هر دم ترا با گرانی ببیند
سر باغ و بستان نباشد کسی را
که همچون تو سرو روانی ببیند
مران اوحدی را ز پیشت چه باشد؟
که او هم ز وصلت نشانی ببیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه خود میپردازد. او به دوری و ناتوانی از معشوق اشاره میکند و میگوید که چطور وجود معشوق به او زندگی میبخشد. در عین حال، او به زیبایی معشوق و تأثیر او بر دیگران نیز اشاره میکند و اعتراف میکند که هیچکس نمیتواند مانند او، مرزهای عشق را بشکند. شاعر دلش سبک میشود و از دیگرانی که به او توجه دارند در حسرت است، زیرا او فقط به یاد معشوق خود زندگی میکند. در نهایت، او از عشق و پیوند عمیق خود با معشوق سخن میگوید.