نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۶ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دوشم از وصل کار چون زر بود

تا به روز آن نگار در بر بود

جام در دست و یار در پهلو

عشق در جان و شور در سر بود

گل و شکر بهم فرو کرده

وز دگر چیزها که در خور بود

با چنان رخ ز گل که گوید باز؟

با چنان لب چه جای شکر بود؟

زلف مشکین بر آتش رخ او

خوشتر از صد هزار عنبر بود

من و دلدار و مطربی سه به سه

چارمی حارسی که بردر بود

شب کوتاه روز ما بر کرد

ور نه بس کار ها میسر بود

مطرب از شعرها که میپرداخت

سخن اوحدی عجب تر بود

گر چه عیسی دمی نمود او نیز

نیم شب در میانه سر خر بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وصف لحظات شاد و عاشقانه خود در کنار محبوبش می‌پردازد. او از زیبایی‌های عشق، شادی و شگفتی‌های آن سخن می‌گوید و به لحظه‌هایی که با یار در کنار هم بوده‌اند اشاره می‌کند. شاعر ذکر می‌کند که در این شب کوتاه، عشق و لذت چنان زیاد است که خداوندی را به یاد می‌آورد. این شب به واسطه‌ی حضور معشوق و موسیقی دلنواز، پر از شوق و شور است. زیبایی‌های حس و حال عاشقانه به قدری است که نمی‌توان به چیزی جز عشق و جمال محبوب فکر کرد. شاعر همچنین به قدرت کلام و هنر اشاره دارد و از اینکه حتی چهره محبوب می‌تواند از هر چیزی دلنشین‌تر باشد، صحبت می‌کند. در نهایت، او به حالتی که مانند تجلی عیسی (ع) در شب می‌باشد، اشاره می‌کند.