غزل شمارهٔ ۳۳ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم در دام عشق افتاد هیلا
فتاده هر چه بادا باد هیلا
چو دل را در غمش فریادرس نیست
مرا از دست دل فریاد هیلا
بر آب چشم من کشتی برانید
که توفان در جهان افتاد هیلا
بده ساقی، چو کشتی ساغر می
به یاد دجلهٔ بغداد هیلا
منم وامق، تویی عذرا وفا کن
تویی شیرین منم فرهاد، هیلا
ز اشک و سوز و آه من حذر کن
که بارانست و برق و باد هیلا
چو داد بیدلان دادی، نگارا
مکن بر جان من بیداد هیلا
گر از جور تو روزی پیش سلطان
چو مظلومان بخاهم داد هیلا
مگو از تلخ و شور، ای مطرب، امروز
که خسرو دل به شیرین داد هیلا
ز قول اوحدی بر بیدلان خوان
غزلهایی که داری یاد هیلا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و دلمشغولیهای عاشقانه میپردازد. شاعر با احساساتی عمیق از دل شکستهاش سخن میگوید و به زیبایی معشوق اشاره میکند. او از رنج و درد دل خود، اشک و فریاد یاری میطلبد و یاد عشقهای افسانهای و نمادین را میآورد. همچنین، او احوالات عاشقی را که با تلخی و شیرینی همراه است، توصیف میکند و از موانع و دردهای ناشی از دوری معشوق گلایه میکند. در نهایت، شاعر به یادگارهایی از شعرای گذشته و غزلهایی که یادآور عشق است اشاره میکند.