نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۵ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دوش بی‌روی تو باغ عیش را آبی نبود

مرغ و ماهی خواب کردند و مرا خوابی نبود

در کتاب طالع شوریده می‌کردم نظر

بهتر از خاک درت روی مرا آبی نبود

با خیال پرتو رخسار چون خورشید تو

چشم دل را حاجب شمعی و مهتابی نبود

چشم من توفان همی بارید در پای غمت

گر چه از گرمی دلم را در جگر آبی نبود

در نماز از دل بهر جانب که می‌کردم نگاه

عقل را جز طاق ابروی تو محرابی نبود

جز لب خوشیده و چشم تر اندر هجر تو

از تر و خشک جهانم برگ و اسبابی نبود

اوحدی را دامن اندر دوستی شد غرق خون

زانکه بحر دوستی را هیچ پایابی نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس عمیق عشق و اشتیاق به معشوق را بیان می‌کند. شاعر از ناکامی و غم خود در دوری از معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که بدون او شادی و زیبایی در زندگی‌اش وجود ندارد. او به توصیف حالات درونی خود می‌پردازد و اشاره می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین عشق او باشد. در نهایت، شاعر به سختی‌های عشق و دوستی اشاره می‌کند و حس ناامیدی خود را از عدم دسترسی به معشوق بازگو می‌کند.