غزل شمارهٔ ۳۴۶ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در هر ولایتی ز شرف نام ما رود
گر دوست بر متابعت کام ما رود
ای باد صبح دم، خبر او بیار تو
آنجا مجال نیست که پیغام ما رود
هر حاصلی که داد به عمر دراز دست
ترسم که در سر هوس خام ما رود
هر لحظه نامهای بنویسم به مجلسی
روزی مگر به مجلس او نام ما رود
دل را گر آرزوست که یابد مراد خود
ناچار بر مراد دلارام ما رود
زین سان که کم نمیکند آن شوخ سرکشی
بسیار فتنها که در ایام ما رود
ای اوحدی،مریز دگر دانهٔ سخن
کان مرغ نیست یار که در دام ما رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات و آرزوهای خود اشاره دارد. او از شهرت و نام خود در ولایات مختلف صحبت میکند و میگوید که اگر دوستش دنبال او باشد، ممکن است به آرزوهایش برسد. شاعر از باد صبح درخواست میکند که خبر معشوقش را بیاورد و میگوید که در آنجا جایی برای پیامش نیست. او نگران است که فرصتها و آرزوهایش به هدر برود. همچنین، شاعر هر لحظه نامهای به مجلسی مینویسد و امیدوار است که نامش به مجلس محبوبش برسد. دل او آرزوی دیدار دوستش را دارد و همواره در جستجوی اوست. در نهایت، به فتنها و چالشهای زمانه اشاره میکند و از مشکلات ناشی از سرکشی عشق صحبت میکند.