نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعولن فعولن مفاعلن

رخت دل بدزدد نهان شود

دلم بر تو زین بد گمان شود

چو زلف تو جستم کمند شد

گر ابروت جویم کمان شود

به وصل تو تعجیل کرد نیست

مبادا کزین پس گران شود

دلت می‌دهم، بوسه‌ای بده

کزان بوسه دل جفت جان شود

وگر نیستت بر من ایمنی

بیارم کسی، تا ضمان شود

نتانم که وصف لبت کنم

گرم موی بر تن زبان شود

سرم پیر شد ور رسم بتو

ز سر بار دیگر جوان شود

نگوید به ترک تو اوحدی

گرش دین و دنیا زیان شود

ازو به نیابی معاملی

که گویی چنین کس چنان شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلدادگی است. شاعر نگران است که دلش به خاطر معشوقش دچار گمان شود و از او دور بیفتد. او اشاره می‌کند که اگر زیبایی‌های معشوقش را جستجو کند، هر چیزی برایش به زیبایی تبدیل می‌شود. همچنین به تعجیل در وصال معشوق اشاره می‌کند و ابراز نگرانی از اینکه شاید این عشق او را به دردسر بیندازد. شاعر خواسته قلبی‌اش را مطرح می‌کند و می‌گوید که تنها یک بوسه از معشوق می‌تواند جانش را شاد کند. او همچنین از ناتوانی در توصیف زیبایی معشوقش حرف می‌زند و به تاثیر عشق بر خودش اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به اوحدی (خودش) می‌گوید که نباید به خاطر عشقش به معشوق، دین و دنیا را از دست بدهد.