نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۹ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تو آن گم کرده را مشنو که بی‌زاری پدید آید

چو پیدا شد ز غیر اوت بیزاری پدید آید

به اول فارغ فارغ نماید خویش را از تو

به آخر اندک اندک زو طلب‌گاری پدید آید

شبی گر با خیال او بخوابی، آشنا گردی

جهانی را از آن خواب تو بیداری پدید آید

از آن مستی به هشیاری رسی لیکن به شرط آن

که مستان را نیازاری چو هشیاری پدید آید

دلیل صحت دعوی به عشق اندر چنان باشد

که در صحت علامتهای بیماری پدید آید

به رنگ شب شود روزت ز عشق او پس آنگاهی

نشان روز روشن در شب تاری پدید آید

ز پیش آفتاب رخ چو آن بت پرده برگیرد

ترا چون ذره اندر دل سبکساری پدید آید

اگر نزدیک خود بارت دهد چون اوحدی روزی

ترا بر پادشاهان نیز جباری پدید آید

چو این نقدت به دست افتد، مکن در گفتنش چاره

که هر جایی که نقدی هست ناچاری پدید آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به این موضوع می‌پردازد که عشق و رابطه با معشوق می‌تواند باعث پدید آمدن تغییرات عمیق در وجود انسان شود. در ابتدا، حتی اگر کسی از عشق خود دور باشد، با درک و احساس آن، کم‌کم نشانه‌هایی از وابستگی و عشق در او شکل می‌گیرد. بیداری از خواب عشق، گامی به سوی هشیاری و درک عمیق‌تر است، با این شرط که انسان خود را آزار ندهد. عشق مانند بیماری‌ای است که با علامت‌ها و نشانه‌های خاصش خود را نشان می‌دهد و در نهایت، عاشق را به روشنی و آگاهی می‌رساند. عشق همچنین می‌تواند انسان را به جایگاه‌های بالا برساند و او را به تحول و دگرگونی برساند. این شعر به زیبایی نشان می‌دهد که عشق نه تنها می‌تواند رنج‌آور باشد، بلکه در نهایت به روشنایی و شکوفایی منجر می‌شود.