غزل شمارهٔ ۳۵۷ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بریدن حیفم آید بعد از آن عهد
چنین رویی نشاید آن چنان عهد
گرفتم عهد ازین بهتر نداری
به زودی تازه کن باری همان عهد
چو گل عهد تو بس ناپایدارست
از آنم پیر کردی، ای جوان عهد
به عهدت دست میگیری، چه سودست؟
چو یک ساعت نمیپایی بر آن عهد
چو فرمانت روان گردید بر من
برون رفتی و بشکستی روان عهد
میان بستی به خونریزم دگر بار
تو پنداری نبود اندر میان عهد
دریغ، ای تیربالا، ار نبودی
ترا با اوحدی همچون کمان عهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به خیانت و ناپایداری عهد و پیمانها اشاره میکند. او از کسی که وعدههایی داده است، گله میکند که این وعدهها بیپایه و موقتی بودهاند. شاعر احساس میکند که بعد از شکستن این عهد، دیگر نمیتواند به آن شخص اعتماد کند و از او میخواهد که عهدی را که گرفته، دوباره با صداقت و استحکام تازه کند. او همچنین از جوانی و ناپایداری عواطف میگوید و به این نکته اشاره میکند که وعدهها و پیمانها اگر به درستی نگه داشته نشوند، ارزش ندارند و در نهایت به دلخوری و نارضایتی منجر میشوند. شعر به نوعی اعتراض به بیوفایی و ناپایداری در روابط انسانی است.