غزل شمارهٔ ۳۸۶ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیکتر
ور یار دلداری دهد خود چون بود زان نیکتر؟
شد باغ پرینگی دگر، هر برگی از رنگی دگر
در زیرش آونگی دگر از لعل و مرجان نیکتر
صرصر غبار انگیخته، در شاخسار آویخته
بر ما نثاری ریخته، از صد زرافشان نیکتر
شاخ رزان،در گشت رز، پوشیده رنگارنگ خز
هر گوشه شادروانی از تخت سلیمان نیکتر
بر شاخساران سور بین، و آن سیبها چون نور بین
سیبی به چشم دور بین، از روی جانان نیکتر
فصلی چنین، میخواه، می، برکش نوای چنگ ونی
ور گم توانی کرد پی، گم کن، که پنهان نیکتر
بیاوحدی مستی مکن، با نیستان هستی مکن
چندین سبک دستی مکن، ای وصلت از جان نیکتر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیباییهای فصل خزان و لذتهایی است که آن فصل به ارمغان میآورد. شاعر با توصیف مناظر طبیعی و رنگهای متنوع در باغها، احساس شادمانی و دلگرمی را القا میکند. او به زیباییهای باغ، میوهها و شکوفهها اشاره میکند و میگوید که این زیباییها با داشتن یاری دلداریدهنده حتی زیباتر میشوند. همچنین اشاره به شادی و سروری در این فصل و آمیختن آن با نواهای دلنشین دارد. در نهایت، شاعر بر اهمیت عشق و وابستگی عمیق تاکید میکند، و میگوید که اگر این عشق نباشد، حتی لذتهای دنیا هم بیمعنا هستند.