غزل شمارهٔ ۳۸۸ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر
بعد از آن یادم نکردی، یاد میدار، ای پسر
نیک بد حالم ز دست هجر حال آشوب تو
لطف کن،ما را به حال خویش مگذار، ای پسر
کشتهٔ چشم توام، غافل مباش از حال من
گوشمالم بر مده، گوشی به من دار، ای پسر
نالهٔ من در غم هجر تو شد زیر، ای نگار
رحمتی کن، کز غم هجر توام زار، ای پسر
چون گل وصلی نخواهی هرگزم دادن به دست
خارم از پای دل حیران برون آر، ای پسر
گفتهای: در کار عشق من بباید باخت جان
خود ندارم در دو گیتی غیر ازین کار، ای پسر
گفتمش: بوسی بده، گفتا که: پر بشمار زر
زر ندارم، چون شمارم؟ بوسه بشمار، ای پسر
دیگران را چون به وصل خویشتن کردی عزیز
اوحدی را همچو خاک ره مکن خوار، ای پسر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات عمیق خود را نسبت به عشق و فراق بیان میکند. او از معشوقهاش میخواهد که به او توجه کند و از درد جدایی ناله میکند. به تصویر کشیدن حال و روز خود در اثر دوری، خواهش او برای رحمت و محبت از سوی معشوق و همچنین حسرتی که از عدم وصال احساس میکند، از مضامین اصلی شعر است. شاعر به عشق و فداکاری اشاره میکند و میگوید که حتی اگر برای وصال باید جان خود را بدهد، حاضر است. در نهایت، او از معشوقه میخواهد که او را مورد بیاعتنایی قرار ندهد و به یاد داشته باشد.