نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۵ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دل، بیا و در رخ آن حور می‌نگر

بفگن حجاب ظلمت و در نور می‌نگر

برخیز و از شراب غمش مست گرد و باز

بنشین، در آن دو نرگس مخمور می‌نگر

یاری که دل ز دیدن او تازه می‌شود

مستورگو مباش، مستور می‌نگر

بر خوان عشق حاجت دست دراز نیست

کوته نظر مباش و به منشور می‌نگر

وقتی که انگبین وصالش کنند بخش

خوی مگس مگیر و چو زنبور می‌نگر

تنگ شکر به سرد مزاجان بمان و تو

از گوشه‌ای چو مردم محرور می‌نگر

همچون سگ حریص مکن قصد گردران

قصاب را ببین و به ساطور می‌نگر

علت حجاب می‌شود اندر میان خلق

دست از طمع بدار و به فغفور می‌نگر

نزدیک بار اگر ندهندت مجال قرب

بنشین و همچو اوحدی از دور می‌نگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوتی است به توجه و لذت بردن از زیبایی و عشق. شاعر از دل می‌خواهد که به زیبایی‌های الهی بنگرد و از غم و حجاب‌های ظاهری پرهیز کند. او تأکید می‌کند که برای درک عشق نیازی به دستیابی مستقیم نیست و می‌توان از دور به آن عشق و زیبایی نگریست. شاعر همچنین به تأمل در زندگی و دوری از طمع و حرص اشاره می‌کند و از انسان‌ها می‌خواهد که با آگاهی و نزدیک به عشق زندگی کنند. در نهایت، او بر اهمیت نگاه عمیق و دلنشین به زیبایی‌های عالم تأکید دارد.