نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۸ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز

گفتم که: عاشقم، به گمان اوفتاد باز

گفتم: ز پرده روی نماید، نمود، لیک

اندر درون پردهٔ جان اوفتاد باز

چون بوسه خواهمش به زبان، قصد سر کند

سر در بلا ز دست زبان اوفتاد باز

خالی نمی‌شود دلم از درد ساعتی

دل در غمش ببین به چه سان اوفتاد باز؟

نشگفت سر عشق من ار آشکار شد

کان صورتم ز دیده نهان اوفتاد باز

چشمش بسوخت جان و رخ او ببرد دل

غارت ببین که در دل و جان اوفتاد باز

از شوق زلف و قامت و رویش زبان من

در ناله و نفیر و فغان اوفتاد باز

او می‌رود سوار و سراسیمه در پیش

دل می‌رود پیاده، ازان اوفتاد باز

گویند: کاوحدی، ز غم او چنین بسوز

بیچاره اوحدی، نه چنان اوفتاد باز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر به حسرت و غم عاطفی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که عشقش او را به شدت تحت تاثیر قرار داده و دلی پر از درد و سوزش دارد. او بارها و بارها به چهره محبوب و تاثیر آن بر خود اشاره می‌کند، و حس می‌کند که حتی در تلاش برای بیان محبتش، خود را در درد و عذاب می‌بیند. شاعر در نهایت به وضعیتی اشاره می‌کند که اکنون، اوحدی، تحت تاثیر عشقش قرار گرفته و دچار سوختگی و غم شده است. در کل، شعر نمایانگر عواطف عمیق و پیچیده‌ای است که عشق می‌تواند در دل انسانی ایجاد کند.