نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۹ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یار ار نمی‌کند به حدیث تو گوش باز

عیبی نباشد، ای دل مسکین، بکوش باز

چون پیش او ز جور بنالی و نشنود

درمانت آن بود که بر آری خروش باز

هر گه که پیش دوست مجال سخن بود

رمزی سبک در افکن و می‌شو خموش باز

ای باد صبح، اگر بر آن بت گذر کنی

گو: آتشم منه، که در آیم به جوش باز

حیران از آن جمال چنانم که بعد ازین

گر زهر می‌دهی نشناسم ز نوش باز

گفتی به دل که: صبر کن، او بی‌قرار شد

دل را خوشست با سخنانت به گوش باز

خواهم بر آستان تو یک شب نهاد سر

آن امشبست گر نبرندم به دوش باز

چون سعی ما به صومعه سودی نمی‌کند

زین پس طواف ما و در می‌فروش باز

گر اوحدی به هوش نیاید شگفت نیست

مست غم تو دیرتر آید به هوش باز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حاکی از احساس دل‌شکستگی و ناامیدی است. شاعر به چالش‌های عشق و عدم توجه معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر معشوق به سخنانش گوش ندهد، عیبی ندارد و او باید دوباره تلاش کند. همچنین، از سرشت انسان و عشق و زیبایی معشوق صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که حتی اگر دچار درد و رنج شود، باز هم به عشقش ادامه می‌دهد. در نهایت، شاعر به ناامیدی و بی‌حالی اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر عشق اینچنین باشد، از این پس باید در با میخانه گشت و طواف کرد.