غزل شمارهٔ ۴۱۰ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما در به روی خلق فرو بستهایم باز
در شاهد خیال تو پیوستهایم باز
دل جوش میزند ز تمنای وصل تو
ما را مبین که ساکن و آهستهایم باز
با هجر و درد و محنت و اندوه عشق تو
یک اتفاق کرده و نگسستهایم باز
رنگ ریا و زنگ نفاق و نشان کبر
از خود به خون دیده فرو شستهایم باز
ای سنگدل، که تیغ جفا بر کشیدهای
رو مرهمی بساز که دل خستهایم باز
گفتی: به راستی دلت از ما شکسته شد
خود کی درست بود؟ که بشکستهایم باز
ما را تویی ز هر دو جهان و بیاد تو
چون اوحدی ز هر دو جهان رستهایم باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه است. شاعر از بسته بودن درهای دل و خیال معشوق صحبت میکند و میگوید که با وجود درد و محنت عشق، همچنان به عشق او پایبند هستند. آنها با وجود رنج و جدایی، از به هم ریختن علاقهشان میگویند و اشاره دارند که در برابر ریا و نفاق ایستادهاند. شاعر به معشوقه خود میگوید که اگر چه او با جفای خود دلشکستهاند، اما آنها همچنان در عشق او باقی ماندهاند و او را در هر دو جهان از یاد نمیبرند. در نهایت، شاعر خودش را همچون اوحدی میداند که از دو جهان رسته و تنها به یاد معشوقش زندگی میکند.