نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۷ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در وفا داری نکردی آنچه می‌گفتی تو نیز

تا به نوک ناوک هجران دلم سفتی تو نیز

یاد می‌داری که: در خوبی چو دوران تو بود

همچو دوران با من مسکین برآشفتی تو نیز

چون دل ما از دو گیتی روی در روی تو کرد

پشت بر کردی و از ما روی بنهفتی تو نیز

در چنین وقتی که شد بیدار هر جا فتنه‌ای

اعتمادم بر تو بود، ای بخت، چون خفتی تو نیز؟

ای که می‌گویی ز خوبان جهان طاقم به مهر

این کجا گویم که: با بدخواه ما جفتی تو نیز؟

می‌کنی دعوی که: در باغ لطافت گل منم

راست می‌گویی، ولی بی‌خار نشکفتی تو نیز

چون به کین اوحدی دیدی که دشمن چیره شد

خانهٔ دل را ز مهر او فرو رفتی تو نیز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وفاداری و صداقت محبوب خود اشاره می‌کند و از او انتقاد می‌کند که در عمل به وعده‌هایش پایبند نبوده است. شاعر یادآور می‌شود که در زمان خوشی و خوب بودن، محبوبش با او خوب رفتار می‌کرد، اما به محض اینکه دلش به او وابسته شد، او پشتش را به شاعر کرد و به طور کلی از او روی گرداند. شاعر همچنین به بیداری و فتنه‌هایی که در اطرافش وجود دارد اشاره می‌کند و می‌گوید که اعتمادش به محبوبش بوده، اما او این اعتماد را نقض کرده است. در نهایت، شاعر به تضاد بین ظاهر زیبا و واقعیات تلخ اشاره می‌کند و این نکته را یادآور می‌شود که محبوبش مانند گل بدون خار زیبا نیست و در شرایط سخت نیز از او دوری کرده است.