نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۶ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سخت زیبا دلبرست او، چشم بد دور از رخش

ماه را ماند که می‌تابد همی نور از رخش

این پریوش را اگر فردا به فردوس آورند

رخ چو بنماید، خجل گردد بسی حور از رخش

گر به بستان آید آن گل‌چهر با این غنج و ناز

گل بماند در حجاب و غنچه مستور از رخش

آیت نصرة بسی خوانم، که از راه وصال

باز گردد لشکر امید منصور از رخش

همچو من در هجر جانان دور باد از کام دل

آنکه می‌دارد مرا بی‌موجبی دور از رخش

آنچه مقدور من بیچاره بود، از جان و دل

رفت بر باد و نشد یک بوسه مقدور از رخش

دست گیرد اوحدی را بی‌شک، ار دستان او

داستانی باز گوید پیش دستور از رخش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک دختر می‌پردازد. شاعر با ابراز عشق و اشتیاق به معشوق، او را به ماه تشبیه می‌کند که نورش همه جا را روشن می‌کند. او بیان می‌کند که اگر این دختر به بهشت برود، حوری‌ها از زیبایی‌اش خجالت‌زده خواهند شد. همچنین اشاره می‌کند که اگر این زیبایی در باغ حاضر شود، گل‌ها و غنچه‌ها در مقایسه با او کم‌اهمیت خواهند بود. شاعر از حسرت و دوری از معشوق نیز صحبت می‌کند و می‌گوید که تلاش‌هایش در رسیدن به او بی‌نتیجه مانده است. در نهایت، او به امید رسیدن به معشوق و داستان عشقش اشاره می‌کند.