نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

رخ خوب خویشتن را به چه پوشی از نظرها؟

که به حسرت تو رفتن بدو دیده خاک درها

برت آمدیم یک دم، ز برای دست بوسی

چو ملول گشتی از ما، ببریم درد سرها

تو به ناز خفته هرشب، ز منت خبر نباشد

که زخون دیده گریم ز غمت به رهگذرها

عجب آمدم که: بعضی ز تو غافلند، مردم

مگر از ره بصارت خللیست در بصرها؟

نتوانم از خجالت که: بر تو آورم جان

که شنیدم: التفاتی نکنی به مختصرها

ز لبت نبات خیزد، چو به خنده برگشایی

بهل این شکر فروشی، که بسوختی جگرها

بر آن کمان ابرو دل اوحدی چه سنجد؟

که به زخم تیر مژگان بشکافتی سپرها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوقه‌ای است که شاعر به حسرت و با دل‌تنگی به او می‌نگرد. شاعر از چالش‌های عشق و درد فراق صحبت می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که بسیاری از مردم از زیبایی و ناز معشوق غافلند، شاید به این دلیل که چشم‌پوشی کرده‌اند. او نگران است که نتواند احساسات خود را به معشوق منتقل کند و از خجالت نمی‌تواند به او نزدیک شود. شاعر از زیبایی لب‌های معشوقش و تاثیر آن بر دل و جانش می‌گوید و در نهایت به کمان ابروی او اشاره می‌کند که تیر مژگانش به دلش می‌زند و باعث لطمه به احساساتش می‌شود.