نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

حلوای نباتست لبت، پسته دهانا

در باغ گلی نیست به رخسار تو مانا

زیر لبت ازوسمه نقطهاست، چه روشن؟

گرد رخت از مشک زقمهاست چه خوانا؟

گفتم: نتوانی دل شهری بربودن

نی، چون نتوانی، که شگرفی و توانا؟

بس گوشه نشینی که ز هجر تو بنالد

این ناله به گوشت نرسیدست همانا

مردم نه عجب صورت عشقم که بدانند

بی‌عشق نشستن عجب از مردم دانا

هر لحظه زبان فاش کند سر دل من

پیوسته ز دست تو برنجیم، زبانا

دلسوختهٔ عشق تو گردید به صد جان

غافل مشو از اوحدی سوخته، جانا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته است. شاعر به توصیف لب‌های پسته‌ای و چهره دلربای محبوبش می‌پردازد و اشتیاق و دلتنگی‌اش را از هجران او بیان می‌کند. او تاکید می‌کند که عشق واقعی تنها در دل او می‌جوشد و اگرچه دیگران ممکن است بفهمند که عشق چیست، اما او در عذاب فراق محبوبش به سر می‌برد. در نهایت، شاعر از محبوبش می‌خواهد که به حال دل سوخته‌اش توجه کند.