نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نه به اندازهٔ خود یار گزیدی، ای دل

تا رسیدی به بلایی که شنیدی، ای دل

سپر ناوک آن غمزه چرا گشتی باز؟

که به زخمی چو کبوتر برمیدی، ای دل

صفت بار بلایی، که کنون بر دل ماست

بارها گفتم و از من نشنیدی، ای دل

بی‌دلی رفتی و خود را بشکستی، ای تن

ترک سر گفتی و پشتم بخمیدی، ای دل

پیرهن چند کنم پاره ز سودای تو من؟

بس کن این پرده که بر من بدریدی، ای دل

هر دم از غصه جهانی بفروشی بر ما

سر خود گیر، که ما را نخریدی، ای دل

گرد این درد مپوی و سخن درد مگوی

که ازین باغ به جز درد نچیدی، ای دل

گر ز قدش نتوان جست کنار، از لب او

گوشه‌ای گیر، که بسیار دویدی، ای دل

اوحدی در کشد از دست تو دامن روزی

کین فضیحت به سر او تو کشیدی، ای دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به تلخی و درد ناشی از عشق پرداخته است. شاعر دل خود را به خاطر انتخاب نادرستش سرزنش می‌کند و از بلایی که به سرش آمده، سخن می‌گوید. او به خاطر زیبایی معشوق و دلربایی‌اش آسیب‌دیده و غمگین است. در این شعر، بیان می‌شود که با وجود تکرار هشدارها و دردهایی که حس کرده، هنوز نتوانسته از عشق خود فاصله بگیرد. شاعر به غم و رنج عشق اشاره کرده و از دل خود می‌خواهد که این پرده‌ی غم را کنار بگذارد. در نهایت، اوحدی، شاعر، به این نتیجه می‌رسد که باید از این فضیحت و درد رهایی یابد.