غزل شمارهٔ ۴۶۱ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
زهی! ز دست رقیبان گذر به کوی تو مشکل
ز بس جمال که داری، نظر به روی تو مشکل
مرا ز بار فراقت حکایتیست مطول
چو چین زلف تو در هم، چو بند موی تو مشکل
به خوابگاه قیامت گذشتگان غمت را
ز خواب خوش شدن آگاه جز به بوی تو مشکل
بر آستان تو از دست منکران محبت
گذار عاشق مسکین به جستجوی تو مشکل
به رغم خوی تو گردن هزار نقش برآرد
که آن هزار نباشد یکی چو خوی تو مشکل
ز غصها که تو دانی کدام ازین بتر آخر؟
که میل سوی تو داریم و ره به سوی تو مشکل
بر اوحدی شده آسان بر تو مردن و بازش
ز دور زنده نشستن به آرزوی تو مشکل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و دشواری عشق و دوستی اشاره دارد. شاعر به رنجهای ناشی از عشق به محبوب میپردازد و میگوید که به علت جذابیت و زیبایی محبوب، رسیدن به او برای رقیبان و عاشقان دشوار است. همچنین از مشکلات جدایی و فراق صحبت میکند و نشان میدهد که حتی در لحظات خواب نیز خیال محبوب در سر دارد. در نهایت، شاعر به شدت دلبستگیاش به محبوب را بیان میکند و از سختیها و چالشهایی که در این مسیر وجود دارد سخن میگوید.