نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۳ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بنمای روی خویش، که غیر از تو هر چه هست

دیدیم و بی‌غروب نبودند و بی‌افول

یا یک زمان به جانب ما نیز میل کن

یا خود جواب ما بده ار گشته‌ای ملول

ترسم رسول دین تو گیرد، بدین سبب

تقصیر میکنم ز فرستادن رسول

تا شد به عشق روی تو مشهور نام من

اندر زمانه فارغم از شهرت و خمول

گر عدل بینم از تو و گرنه نمی‌توان

از بندگی تجاوز و از چاکری عدول

در جانم آتشیست ز هجر تو ورنه چیست؟

این آه سرد و سوز دل و ناله و غول

در وصف قد و زلف تو هر چند سالهاست

کاهل حدیث عرض سخن میدهند و طول

از آسمان عشق تو قرآن فارسی

امروز می‌کند به دل اوحدی نزول

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و زیبایی محبوب خود اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که خود را نشان دهد، زیرا هر آنچه جز او هست بی‌ارزش و بی‌فایده به نظر می‌رسد. او از محبوب می‌خواهد که به او نیز نگاهی بیندازد و اگر دلی رنجیده دارد، پاسخ او را بدهد. شاعر همچنین نگران است که پیامبر دین محبوبش به خاطر عشق او به او آسیب بزند. در ادامه می‌گوید که عشق به محبوبش باعث شده تا نام او مشهور شود و از شهرت و موقعیت‌های اجتماعی فاصله بگیرد. شاعر به دو چیز اشاره می‌کند: انتظار عدل از محبوب و آتش عشق در دلش که ناشی از دوری اوست. او به توصیف ویژگی‌های محبوبش پرداخته و بیان می‌کند که حتی سال‌ها در مورد او سخن گفته شده، اما عشق او هنوز بکر و نو است. در نهایت، خود را به قرآن عشق توصیف می‌کند که امروز در دلش نازل شده است.