نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۷ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

توبه کردم ز توبه کردن خام

ببر این جامه و بیار آن جام

چون بپوشیم راز؟ کاوردیم

طبل در کوچه و علم بر بام

پیر ما را چگونه توبه دهد؟

که جوانی نکرده‌ایم تمام

زاهد خام اگر زند طعنی

بگذاریم تا بجوشد خام

نیست از یک دگر پدید هنوز

صالح و فاسق و حلال و حرام

تا نجوشیم در نیاید عشق

تا نکوشیم بر نیاید کام

گر ترا نیست آتشی در دل

از دل اوحدی بخواه به وام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی توبه و احساسات عمیق انسانی است. شاعر می‌خواهد بگوید که توبه کردن به‌تنهایی کافی نیست و باید به واقعیت‌های زندگی و عشق پرداخته شود. او به نارسائی توبه خام اشاره می‌کند و از فراموشی جوانی و بی‌فایده بودن توبه‌های سطحی می‌گوید. همچنین برای رسیدن به عشق و کمال، لازم است کوشش و تلاش کرد و تنها با توبه نمی‌توان به هدف رسید. در نهایت، شاعر به وجود آتش عشق در دل اشاره دارد و می‌خواهد بگوید که باید از تجربیات دیگران نیز بهره‌برد.