نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۴ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ای سحری دعای من، در دلش آن جفا مهل

یار خطاپرست را بر سر آن خطا مهل

خستهٔ هر ستم شدم، ای قدم بلا برو

سخرهٔ هر دغل شدم، ای فلک دغا مهل

خاک زمین او شدم، آتش ما فرو نشان

آب ز کار ما بشد، باد در آن سرا مهل

ایکه نهاده‌ای مرا بر سر دل کلاه غم

لطف کن و به دست خود پیرهنم قبا مهل

چند کنی به جنگ من روی جفا؟ که رای زن؟

این که تو جای آشتی، در دل ما بجا مهل

با همه خلق سر خوشی وز من خسته سرکشی

با تو که گفت در جهان: هیچ خوشی بما مهل؟

اوحدی از جفای تو دور شد از کنار تو

مدت انتظار تو دیر شد ای خدا مهل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با مضامین عشق و رنج همراه است. شاعر از محبوبش می‌خواهد از آزار و جفا خود بکاهد و به او فرصتی برای آرامش بدهد. او به شدت تحت تأثیر درد و رنج خود از جدایی و بی‌محلی محبوب قرار دارد و از او خواهش می‌کند که در جنگ و ترسی که بر دلش حاکم کرده، کمی رحم کند. شاعر از ناامیدی خود در انتظار محبوبش صحبت می‌کند و از خدا می‌خواهد که به او مهلت بدهد تا تحمل این دردها سخت‌تر از پیش نشود. در کل، این شعر به بیان معضلات عاشقانه و خواسته‌های شاعر از معشوق و خداوند پرداخته است.