نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۷ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم

چو رفتی در پی دشمن، مرا بگذار، من رفتم

پس از صد بار جانم را که سوزانیده‌ای از غم

چو با من در نمیسازی، مساز، اینبار من رفتم

کشیدم جور و میگفتم: ز وصلت برخورم روزی

چو از وصل تو دشمن بود برخوردار، من رفتم

ز پیش دوستان رفتن نباشد اختیار دل

بنالم، تا بداند خصم: کز ناچار من رفتم

چو دل پیش تو میماند گواهی چند برگیرم:

کزین پس با دل گمره ندارم کار، من رفتم

ترا چندین که با من بود یاری، بندگی کردم

چو دانستم که غیر از من گرفتی یار، من رفتم

بخواهم رفتن از جور تو من امسال و می‌دانم

که از شوخی چنان دانی که از پیرار من رفتم

مرا گفتی که: غمخوار تو خواهم شد بدلداری

نگارا، بعد ازینم گر تویی غمخوار، من رفتم

ندارد اوحدی با من سر رفتن ز کوی تو

تو او را یادگار من نگه می‌دار، من رفتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اثر بیان می‌کند که وقتی دلش را به کسی سپرده، باید او را در خاطر داشته باشد، اما اکنون می‌خواهد از آن رابطه برود. او از درد و رنجی که از غم جدایی متحمل شده، سخن می‌گوید و می‌گوید که اگر طرف مقابل با او نمی‌سازد، باید برود. شاعر به دشواری‌هایی که در عشق متحمل شده اشاره می‌کند و می‌گوید که وقتی دلش را به کسی سپرده، نمی‌تواند از دوستانش فاصله بگیرد. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که از محبت و وفاداری‌اش چیزی عایدش نشده و به ناچار باید از این رابطه خداحافظی کند. در آخر، شاعر بیانگر نارضایتی و درد جدایی است و بر احساساتش تاکید می‌کند.