نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

من از دیوانگی خالی نخواهم بود تا هستم

که رویت میکند هشیار و بویت میکند مستم

صدم دشمن به شمشیر ملامت خون همی ریزد

کدامین را توانم زد؟ که نه تیرست و نه شستم

سر خود را فدا کردم گل یک وصل ناچیده

نمیدانم چه خارست این که من در پای خود جستم؟

غم و اندوه در عشقش فراوانم به دست آید

همین صبرست و تن داری، که کمتر می‌دهد دستم

خبر دارم: نیاید گفت از آیین وفاداری

اگر با یاد روی او خبر دارم که من هستم

به عهد دست سیمینش تو خاموشی مجوی از من

کزین دستم که می‌بینی به صد فریاد از آن دستم

بسان اوحدی روزی در آویزم به زلف او

گرش بوسیدم آسودم، ورم کشتند خود رستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات احساسات عمیق عشق و دیوانگی خود را توصیف می‌کند. او بیان می‌کند که تا زمانی که عشق معشوقش را دارد، دیوانه خواهد بود و وجودش تحت تأثیر اوست. با ذکر اینکه دشمنانش به او آسیب می‌زنند، از درد و رنجی که در عشق می‌کشد سخن می‌گوید و به فداکاری‌اش اشاره می‌کند. در انتها، او به وفاداری و تعهدش در عشق تاکید می‌کند و از این می‌گوید که اگرچه ممکن است در این راه آسیب ببیند، اما هیچگاه از عشقش دست نخواهد کشید.