نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۳ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

اگر آن یار سیه چرده ببیند رخ زردم

هم به نوعی که تواند بکند چارهٔ دردم

پیش ازینم دل دیوانه بده جای گرو بود

این زمان دل به یکی دادم و ترک همه کردم

شرم دارم ز سگان درو سکان محلت

بر سر کوچهٔ او روز و شب از بس که بگردم

آ ستین گر چه به خون ریختنم باز نوردد

تا اجل در نرسد دامن ازو در ننوردم

خاک کوی توام، ای یار و پس از مرگ به زاری

هم به کوی تو برد باد محبت همه گردم

همه عالم به جمالت نگرانند وز غیرت

من آشفته کنون با همه عالم به نبردم

اوحدی را بر خود راه ده، ای فرد به خوبی

تا تفاخر کند اندر همه آفاق که: فردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و درد دل گوینده است. او به یار سیه‌چرده‌اش اشاره می‌کند که اگر او چهره زردش را ببیند، باید برای درمان دردش چاره‌ای بیاندیشد. گوینده به دلسردی و دیوانگی گذشته‌اش اشاره می‌کند که اکنون دیگر دلش را به یک نفر داده و از همه چیز گذشته است. او احساس شرم دارد از اینکه در محله‌اش از شدت عشق به یار خود مدام در کوچه می‌گردد. علی‌رغم موانعی که ممکن است در این راه بوجود آید، او همچنان به عشقش پایبند است و تا آخرین لحظه زندگی به یاد یار خواهد بود. این عشق به حدی قوی است که حتی پس از مرگ نیز او می‌خواهد در کوی محبوبش بماند. در نهایت، گوینده از فردی به نام اوحدی می‌خواهد که به او راه دهد تا بتواند به دیگران نشان دهد که او نیز فردی با ارزش و متمایز است. این شعر به عشق، وفاداری و دلمشغولی‌های عاطفی پرداخته و احساسات عمیق گوینده را به تصویر می‌کشد.