نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۲ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

مدتی من به کار خود بودم

با خود و روزگار خود بودم

صورتی چند نقش می‌بستم

گر چه صورت نگار خود بودم

به دیدار کسان شدم ناگاه

گر چه هم در دیار خود بودم

بدر هر حصار می‌گشتم

نه که من در حصار خود بودم؟

سالها یار،یار، می‌گفتم

خود به تحقیق یار خود بودم

یک شبم یار در کنار کشید

روز شد، در کنار خود بودم

اوحدی پیش من حجاب نشد

زانکه خود پرده‌دار خود بودم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تأملاتی درباره وجود و خودشناسی می‌پردازد. او به این نکته اشاره می‌کند که در دوران زندگی‌اش مدتی در حال کار و تفکر درباره خود بوده و در عین حال به ارتباطاتش با دیگران و یاران نیز توجه دارد. شاعر می‌گوید که اگرچه در جست‌وجو و دیدار دیگران بوده است، اما همیشه در بزنگاه‌ها و لحظات زندگی خود، خودِ واقعی‌اش را فراموش نکرده و از آن جدا نبوده است. او تأکید می‌کند که در نهایت همه آنچه را که تجربه کرده، بازتابی از درون خود اوست و به این ترتیب، به نوعی با خودآگاهی و ارتباط عمیق با درونش می‌رسد.