نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۷ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تو چیزی دیگری، ور نه بسی خوبان که من دیدم

کسی دیگر نبیند اندر آنرو، آنکه من دیدم

نه امکان آنچه من دیدم که در تقریر کس گنجد

ستم چندان که من بردم، بلا چندانکه من دیدم

مگو از جنت و رضوان حکایت بیش ازین با من

که حیرانست صد جنت در آن رضوان که من دیدم

چو جویم میوهٔ وصلی ز روی او، خرد گوید:

عجب! گر میوه بتوان چید ازین بستان که من دیدم

زهی! در هجر آن جانان عذاب تن که من دارم

زهی! در عشق آن دلبر بلای جان که من دیدم

به جان می‌ماند از پاکی لب دلبر که من دارم

به مه می‌ماند از خوبی رخ جانان که من دیدم

مبند، ای اوحدی، زنهار! در پویند آن مه دل

که نقصان زود خواهد یافت آن پیمان که من دیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تجربه‌های عمیق و ویژه‌ای از عشق و زیبایی است که شاعر به آنها دست یافته و آنها را غیرقابل توصیف می‌داند. او می‌گوید که آنچه دیده، بسیار فراتر از تصورات و بیان‌های دیگران است و هیچ کس نمی‌تواند احساسات و مشاهدات او را به درستی بیان کند. شاعر همچنین از رنج و عذاب ناشی از جدایی و عشق بی‌پایانش صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که زیبایی‌های دلبرش به قدری والاست که هیچ شبیه‌سازی نمی‌تواند از عطر و طراوت آن بکاهد. در نهایت، او به دیگران توصیه می‌کند که از پیوندی که ممکن است به زودی درخود نقصان یابد دوری کنند.