نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۳ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

چشم جان بر اثرت می‌دارم

گوش دل بر خبرت می‌دارم

میکنم جای تو در جان، گر چه

گفتی: از دل بدرت می‌دارم

همچو خاکم بدر افگندی و من

روی بر خاک درت می‌دارم

دوش گفتی که: نداری سر من

به سر تو که سرت می‌دارم

به جفا خونم ازین بیش مریز

که به خون جگرت می‌دارم

دل ترا دوست‌تر از جان دارد

من از آن دوست‌ترت می‌دارم

سپری شد دلم، از بس که درو

ناوک دل سپرت می‌دارم

در تو بستم چو کمر دل، گفتی

کز میان زودترت می‌دارم

اوحدی وار در آیینهٔ دل

همچو نقش حجرت می‌دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف عمیق و عشق سرشار شاعر به معشوق است. شاعر از احساسات خود نسبت به محبوبش سخن می‌گوید و تأکید دارد که همه چیزش را به او تقدیم کرده و ارتباطی عمیق و غیرقابل انکار با او دارد. او به موانع و دردهایی اشاره می‌کند که به خاطر عشقش تحمل کرده و همچنین به وفاداری و محبتش به معشوق تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر خود را به عنوان کسی معرفی می‌کند که تمام وجودش را به محبوبش وابسته کرده است.