نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۴ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

من مستم و ز مستی در یار می‌گریزم

زنار بسته محکم، زین نار میگریزم

هر چند بادهٔ او مرد افگنست و قاتل

من جای خویش دیدم، هشیار میگریزم

بر خار می‌نشینم، گل را ز دور بینم

تا دشمنم نگوید: کز خار می‌گریزم

چون ماهی به شستم، در دامم و به دستم

با آنکه از کف او بسیار می‌گریزم

با یار بود میلم وقتی به غار بودن

اکنون که یار برگشت از غار می‌گریزم

بار و خری که با من دیدی بسان عیسی

زان خر بیوفتادم، زان بار می‌گریزم

ماهی که دور بودی وز ما نفور بودی

چون یار اوحدی شد ز اغیار می‌گریزم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به حالت مستی و عشق بی‌پایان خود اشاره می‌کند. او از عشق و وابستگی به یارش می‌گوید که هر چقدر هم مست و عاشق است، از مشکلات و دشواری‌ها فرار می‌کند. حتی وقتی در دام عشق قرار گرفته، احساس می‌کند که باید از آن بیرون بیاید. او به نوعی ناپایداری و دوگانگی در احساسات خود اشاره کرده و نشان می‌دهد که با وجود چالش‌ها و دردهای عشق، همچنان تمایل به فرار از مشکلات و غم‌ها دارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که باید از بارهای سنگین و خستگی ناشی از عشق دوری کند و به دنبال آرامش باشد.