نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلن

امروز چون گذشتی برما؟ عجب، عجب!

ماه نوی که گشتی پیدا، عجب، عجب!

خوبت رخست و زیبا، بنشین، نکو، نکو

شاد آمدی و خرم، فرما، عجب، عجب!

بخت من و من آسان با تو؟ بیا، بیا

خوی تو و تو ساکن باما، عجب، عجب!

چونت ز دل برآمد، جانا که بی‌رقیب

بر من گذار کردی تنها؟ عجب، عجب!

دری و دور گشته ز دریای چشم ما

ای در باز گشته ز دریا، عجب، عجب

آگاه چون نکردی ما را ز آمدن

ناگاه چون فتادی اینجا؟ عجب، عجب!

زینهاست کاوحدی به تو دادست دل چنین

زان دل چگونه آمد اینها؟ عجب، عجب!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و شگفتی‌های ملاقات با محبوب می‌پردازد. شاعر از آمدن محبوبی که چون ماه نو درخشان و زیباست، احساس شگفتی و شادی می‌کند. او به زیبایی چهره محبوب اشاره می‌کند و از خوشحالی و خرمی ناشی از این دیدار صحبت می‌کند. همچنین، شاعر به درونش و نوع احساساتش در مقابل محبوب اشاره می‌کند و از تنهایی و دل‌تنگی‌اش پس از جدایی یاد می‌کند. در نهایت، او به عشق و دل‌دادگی‌اش می‌پردازد و ابراز می‌کند که چگونه این احساسات ناگهان به او دست داده است.