نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۴ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

صبا، چو برگذری سوی غمگسار دلم

خبر کنش که: زهی بیخبر ز کار دلم!

شکستهٔ غم عشقت ز روزگار، ای دوست

دل منست، که شادی به روزگار دلم

کنون که در پی آزار من کمر بستی

مباش بی‌خبر از ناله‌های زار دلم

برین صفت که دلم را نگاهبان غم تست

به منجنیق نگیرد کسی حصار دلم

دل مرا ز برت راه باز گشت نماند

ز سیل گریه، که افتاد در گذار دلم

بیا و سر دل من ز اوحدی بشنو

که اوست درهمه گیتی خزینه‌دار دلم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ دل شکسته و غمگساری است که شاعر در آن احساسات عمیق خود را نسبت به یک معشوق بیان می‌کند. شاعر از معشوق می‌خواهد که از حال دل او باخبر شود و بیان می‌کند که عشقی که در دل دارد، غم و اندوهی بزرگ به بار آورده است. او به معشوق هشدار می‌دهد که نباید از ناله‌های او بی‌خبر باشد و در نهایت، به اهمیت کسی اشاره می‌کند که در دل او جایگاه ویژه‌ای دارد و می‌تواند آرامش را برایش به ارمغان آورد. شعر به خوبی احساساتی چون غم، عشق و آرزوهای شاعر را منتقل می‌کند.