نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۱ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل خود را به دیدار تو حاجت‌مند میدانم

غم هجر تو بنیادم بخواهد کند، میدانم

مرا گویی: سر خود گیر و پایم بسته‌ای محکم

عظیم آشفته‌ام، لیکن خلاص از بند میدانم

لبت پوشیده برد از من دل گمراه و من هرگز

حدیث او نمیگویم بکس، هر چند میدانم

شبم یک بوسه فرمودی که: خواهم داد، لیکن من

به بوسی زان دهن مشکل شوم خرسند، میدانم

مرا هر دم ز پیش خود برانی چون مگس، لیکن

نخواهم رفتن از پیشت، که قدر قند میدانم

تو می‌گویی: کزین پس من وفا ورزم، بلی خوبان

بگویند این حکایت‌ها و نتوانند ، میدانم

همه دم، اوحدی، زین پس مده پند و ببین او را

که چونش عاشقم با آنکه خیلی پند میدانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت به معشوق خود وابسته است و احساس عمیق عشق و همچنین درد فراق را ابراز می‌کند. او از غم جدایی و تأثیر آن بر خود صحبت می‌کند و هر چند که معشوق می‌گوید به او وفا خواهد کرد، شاعر نمی‌تواند به این راحتی اطمینان کند. عشق او به معشوق چنان قوی است که حتی اگر به هر دلیلی از او دور شود، باز هم نمی‌تواند از او جدا شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در عشقش نیازی به پند و نصیحت دیگران ندارد، زیرا عشق او عمیق‌تر از این حرف‌هاست.