غزل شمارهٔ ۵۵۳ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
زلف مشکینت چو دامست، ای صنم
عارضت ماه تمامست، ای صنم
تا بود بر دیگران وصلت حلال
بر من اسایش حرامست، ای صنم
زان دهان تنگ شیرینم بده
بوسهای، گر خود به وامست، ای صنم
هر زمان گویی که: فردایی دگر
سوختم، فردا کدامست؟ ای صنم
در غمت گر نشکنم خود را، مرنج
آدمی را ننگ و نامست ، ای صنم
عالمی را بندهٔ خود کردهای
اوحدی نیزت غلامست، ای صنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد. شاعر با توجه به ویژگیهای ظاهری معشوق، از زلفهای مشکی و چهرهی ماهمانند او سخن میگوید و بیان میکند که ارتباط با دیگران برای او حلال است اما برای او آسایش در عشق این معشوق حرام است. او از وضعیت خود در عشق مینالد و از معشوق میخواهد که بوسهای به او بدهد. همچنین به تنش و رنجی که از عشق میکشد اشاره میکند و از معشوق میخواهد که نگران او نباشد. در نهایت، اوادتعریف میکند که معشوق جهانی را به بند کشیده و خود او نیز در خدمت اوست.