نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۹ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جای آن دارد که: من بر دیدها جایت کنم

رایگان باشی اگر، جان در کف پایت کنم

پسته حیران آید و شکر به تنگ آید ز شرم

چون حدیث پستهٔ تنگ شکر خایت کنم

گر چه شد فرسوده عقل من ز دست زلف تو

آفرین بر دست زلف عقل فرسایت کنم

بر دل و بر دیدهٔ من گر کنی حکم، ای پسر

دیده را مزدور و دل را کارفرمایت کنم

خویش را دیوانه سازم، تا بدین صحبت مگر

خلق را در حلقهٔ زلف سمن سایت کنم

رای رای تست، هر حکمی که می‌خواهی بکن

چون مرا روی تو باید، خدمت رایت کنم

اوحدی گر دل به دست چشم مستت داد، من

جان فدای حسن روی عالم آرایت کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی خود به محبوب سخن می‌گوید. او تمایل دارد که تمامی وجودش را فدای محبوب کند و به هر خواسته‌ای که او داشته باشد، با کمال میل پاسخ دهد. شاعر به زیبایی و تاثیر چشم‌های محبوب اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی اگر عقلش هم تحت تأثیر زلف‌های او قرار بگیرد، باز هم بر او آفرین می‌گوید. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که عشق و محبت به محبوب، همه چیز را تحت تأثیر قرار می‌دهد و او آماده است تا برای خوشنودی محبوب هر کاری انجام دهد.