غزل شمارهٔ ۵۷۳ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مشتاق یارم و به در یار میروم
دلدارم اوست، در پی دلدار میروم
تا بینم آفتاب رخ او ز روزنی
مانند سایه بر در و دیوار میروم
او در میان دایرهٔ خانه نقطهوار
من گرد خط کوچه چو پرگار میروم
صدبار چون خلیل مرا سوختند وباز
همچون کلیم در پی دیدار میروم
دوشم نشان دوست به بازار دادهاند
عیبم مکن که بر سر بازار میروم
با یادش ار برهنه به خارم برآورند
گویی که: بر حریر، نه بر خار میروم
با صوفیان صومعه احوال من بگوی
کز خانقاه بر در خمار میروم
از گردنم حمایل تسبیح برگشای
امشب که من به بستن زنار میروم
گویی: دلیل چیست که خود شربتی نساخت؟
از پیش این طبیب، که بیمار میروم
بیچاره شد ز چارهٔ کار من اوحدی
زانش وداع کردم و ناچار میروم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و شوق خود به محبوب سخن میگوید و بیان میکند که چگونه با دلتنگی و اشتیاق به سوی او میرود. او به زیباییهای محبوب اشاره میکند و میگوید در مسیر دیدار او، حتی اگر مورد آزار قرار گیرد یا در رنج باشد، باز هم با شوق و رغبت ادامه میدهد. شاعر از سختیها و چالشهای پیش رو نمیهراسد و تحت تاثیر عشق به محبوب، به هر جا که او باشد حرکت میکند. او همچنین در مورد رابطهاش با دیگران و حال خوش نفسانی خود صحبت میکند و از درونفکریهای معنویاش میگوید. در نهایت، شاعر از ناچاری خود در این مسیر سخن میگوید و تصویر بسیار زیبایی از عشق و التزام به آن را ارائه میدهد.