غزل شمارهٔ ۵۸۴ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم
مستور چرایی؟ چو نه مستورپرستیم
غیری اگر آن روی به دوری بپرستید
ما صبر نداریم که از دور پرستیم
خلق از هوس حور طلب گار بهشتند
وانگاه بهشتی تو، که ما حور پرستیم
ما را غرض از دیدن خوبان صفت تست
گر بهر تجلی بود، ار طور پرستیم
روشن به چراغی شده هر خانه که بینی
ما نور تو بینیم و همان نور پرستیم
زان خرمگسان دور، که ما نوش لبت را
زنار فرو بسته چو زنبور پرستیم
کوته نظران روی به گلزار نهادند
ماییم که آن نرگس مخمور پرستیم
با هجر تو ممکن نشد اندیشهٔ شادی
کین ماتم از آن نیست که ما سور پرستیم
اصحاب ضلال از بت و از خشت چه بینند؟
در صدر نشین، تا بت مشهور پرستیم
گر کفر بود کشتن نفسی، به حقیقت
ما نفس کشان کافر کافور پرستیم
امروز که گشت اوحدی از هجر تو رنجور
بیرون نتوان رفت، که رنجور پرستیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و پرستش معشوق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که برای او نور وجود معشوق بسیار ارزشمند است و او تنها او را میپرستد. اگرچه دیگران به چیزهای مادی و ظاهری توجه میکنند، او میخواهد به عمق وجود معشوق پی ببرد و عشق حقیقی را تجربه کند. او به ناکامی انسانها در درک این عمیق اشاره میکند و تأکید میکند که عشق واقعی نمیتواند از دور صورت گیرد. شاعر در نهایت از رنج و غم ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و میگوید که حتی در رنج و جدایی، عشق او کماکان ادامه دارد.