نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۶ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیم

پوشیده رخ آن بت طناز بدیدیم

هم صورت او از همه نقشی بشنیدیم

هم لهجهٔ او در همه آواز بدیدیم

آن قامت و بالا، که به جز ناز ندانست

بی‌عشوه خرامان شد و بی‌ناز بدیدیم

پیش از زحل و زهره و برجیس بگفتیم

ما طلعت خورشید یک انداز بدیدیم

چون شمع به یک لمعه گران نور نمودیم

صد بار زبان در دهن گاز بدیدیم

تا گشت وجود و عدم ما متساوی

او را ز وجود همه ممتاز بدیدیم

زین کهنه قفس باز نگردیم و ز بندش

تا سوی فلک فرصت پرواز بدیدیم

یاران قدیمی، که ز ما روی نهفتند

چون پرده تنک شد همه را باز بدیدیم

سازیست بزرگ این تن و ما کوشش بسیار

کردیم که ماهیت این ساز بدیدیم

از عجز بدین در ننهادست کسی پای

ما سر بنهادیم چو اعجاز بدیدیم

دوش اوحدی از واقعه ما را خبری داد

هم شکر که یک واقعه پرداز بدیدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت دلبندش می‌پردازد. او به چشم‌اندازهای روحانی و ظاهری معشوق اشاره می‌کند و از قدرت احساسات خود در برابر زیبایی‌های او سخن می‌گوید. شاعر نشان می‌دهد که با وجود تنهایی و محدودیت‌های دنیای مادی، توانسته است به اوج زیبایی و عشق دست یابد. او به تجلی معشوق در جهان هستی و رابطه‌اش با دوستان و یارانش اشاره می‌کند و به تلاش‌های خود برای درک عمیق‌تر این زیبایی‌ها می‌پردازد. در نهایت، شاعر از یک واقعه شادیبخش اشاره می‌کند که نشان‌دهنده تأثیر عشق بر زندگی‌اش است.