غزل شمارهٔ ۵۹ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
مکن از برم جدایی، مرو از کنارم امشب
که نمیشکیبد از تو دل بیقرارم امشب
ز طرب نماند باقی، که مرا تو هم وثاقی
چو لب تو گشت ساقی نکند خمارم امشب
چه زنی صلای رفتن؟چو نماند پای رفتن
چه کنی هوای رفتن؟ که نمیگذارم امشب
به رخم چو بر گشادی در وعدها که دادی
نه شگفت اگر به شادی نفسی برآرم امشب
چو شدم وصال روزی، به توقعم چه سوزی؟
چه شود که بر فروزی دل سوگوارم امشب؟
گل بخت شد شکفته، که شوم چو بخت خفته
که تو دادهای نهفته بر خویش بارم امشب
اگر از هزار دستم، بکشند خوار و پستم
چو یکی همی پرستم، چه غم از هزارم امشب
دگر آرزو نجویم، پی آرزو نپویم
همه از تو شکر گویم، که تویی شکارم امشب
دل اوحدی تو داری، چو نمیدهی بیاری
نکنم به ترک زاری، که ز عشق زارم امشب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس شدت عشق و وابستگی شاعر به معشوق است. شاعر از جدایی و رفتن معشوق بیم دارد و میخواهد که او در کنار او بماند. او احساس میکند که دلش نمیتواند دوری معشوق را تحمل کند و به خاطر علاقهاش به او هیچ آرزویی جز بودن در کنارش ندارد. شاعر به یاد وعدهها و خوشیهای گذشته میافتد و با بیان اینکه حتی اگر مشکل و دردی هم داشته باشد، عشق او بر همه چیز غلبه دارد. او از عشق خویش سخن میگوید و میخواهد که معشوقش با او باشد و او را در زاری رها نکند. در کل، این شعر احساسی عمیق و ناپایدار را درمورد عشق و وابستگی بیان میکند.