نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا قلندر نشوی راه نیابی به نجات

در سیاهی شو، اگر می‌طلبی آب حیات

موی بتراش و کفن ساز تنت را از موی

تا درین عرصه نگردی تو بهر مویی مات

به یلک هر دو جهان را یله کن، تا چو یلان

نام مردیت برآید ز میان عرصات

کفش و دستار بینداز و تهی کن سر و پای

تا چو ایشان همه تن گردی اندر حرکات

این گروهند همه ترک عرض کرده و باز

همچو جوهر شده از نور یقین زنده به ذات

زندگی گر صفت روز و شب ایشانست

زندگان دگر، انصاف، رمیم‌اند و رفات

نیست جز صدق دلیل ره ایشان به خدای

گر کسی را به ازین هست دلیلی، قل: هات

اوحدی، رو مددی جوی ز خاک درشان

تا گرفتار نگردی به هوا چون ذرات

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نکته‌ای عمیق درباره‌ی سلوک و رسیدن به حقیقت و نجات اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که باید از خودگذشتگی و آمادگی برای تغییرات ریشه‌ای در زندگی داشته باشی. برای دستیابی به "آب حیات" و نجات، باید خود را از تعلقات دنیوی و ظاهری رها کنی و به صفای درون بیندیشی. شاعر تأکید دارد که تنها صداقت و یقین می‌تواند راه‌گشای انسان باشد و هر کس باید در پی یافتن حقیقت و خالص‌سازی جان خود باشد تا از چنگال بلایای دنیوی رهایی یابد. نهایتاً، او از مخاطب می‌خواهد که از خود شهامتی نشان دهد و در جستجوی یاری از حقیقت برآید.