غزل شمارهٔ ۵۹۰ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عقل صوفی را مهار اندر کشیم
عشق صافی را به کار اندر کشیم
نفس منصب خواه جاه اندوز را
از سمند فخر و عار اندر کشیم
باده رندآسا خوریم اندر صبوح
پیل رند باده خوار اندر کشیم
یار پر دستان دوری دوست را
دست گیریم، از کنار اندر کشیم
گوش چون پر گردد از آواز چنگ
می به یاد لعل یار اندر کشیم
دشمنان از پی فراوانند، لیک
ما حبیب خود به غار اندر کشیم
اوحدی را از برای بندگی
داغ عشق آن نگار اندر کشیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ هدایت عقل و عشق به سوی سادگی و خلوص است. شاعر دعوت میکند که عقل صوفی را در کنترل بگیریم و عشق واقعی را در زندگی به کار ببندیم. او به مخالفت با نفس و جستجوی جاه و مقام میپردازد و از زیادهخواهی دوری میکند. همچنین به لذت بردن از باده (نماد سرخوشی و عرفان) و دوستان واقعی اشاره میکند و در نهایت، عاطفهای عمیق به معشوقهاش ابراز میکند که نشان از داغ عشق و بندگی دارد. به طور کلی، این شعر تلاشی است برای رهایی از قید و بندهای دنیوی و جستجوی عشق و معرفت واقعی.