نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۹ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلا،خوش کرده ای منزل به کوی وصل دلداران

دگر با یادم آوردی قدیمی صحبت یاران

ز خاکت بوی عهد یار می‌یابد دماغ من

زهی!بوی وفاداری، زهی!خاک وفاداران

خوشا آن فرصت و آن عیش و آن ایام و آن دولت

که با مطلوب خود بودم علی رغم طلب‌گاران

بمان ،ای ساربان،ما را به درد خویش و خوش بگذر

که بار افتاده همراهی نداند با سبک باران

خود ، ای محمل‌نشین، امشب ترا چون خواب می‌آید

که از دوش شتر بگذشت آب چشم بیداران

ز آه سرد و آب چشم خود دایم به فریادم

که اندر راه سودای تو این بادست و آن باران

نسیم صبح، اگر پیش طبیب من گذریابی

بگو: آخر گذاری کن، که بدحالند بیماران

اگر یاران مجلس را نصیحت سخت می‌آید

من از مستی نمیدانم، چه میگویند هشیاران؟

چنان با آتش عشقت دلم آمیزشی دارد

که آتش در نیامیزد چنان با عود عطاران

حدیثم را، که می‌سود ز شیرینی دل مردم

بخوان، ای عاشق و درده صلای انگبین خواران

مجوی، ای اوحدی، بی‌غم وصال او، که پیش از ما

درین سودا به کوی او فرو رفتند بسیاران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و دلنشینی وصال و محبت اشاره می‌کند و یادآوری می‌کند که در گذشته، لحظات شاد و آرامش‌بخشی را با یاران و محبوبش گذرانده است. او به وفاداری و بوی یاد یارانه‌های خود اشاره می‌کند و به یاد آن ایام خوش می‌افتد. در ادامه، شاعر از احساس درد و melancholy خود در جدایی صحبت می‌کند و می‌خواهد که دیگران از مشکلات او بی‌خبر باشند. در مقاطع دیگر، او ابراز می‌کند که عشقش به محبوبش چنان عمیق است که مانند آتش در دلش شعله‌ور است و یادآوری می‌کند که عشق واقعی همواره پایدار است. در پایان، شاعر به دیگر عاشقان هشدار می‌دهد که در جست‌وجوی وصال، هرگز ناامید نشوند.