نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا

گر تو شکیب داری، طاقت نماند ما را

پنهان اگر چه داری چون من هزار مونس

من جز تو کس ندارم پنهان و آشکارا

روزی حکایت ما ناگه به گفتن آید

پوشیده چند داریم این درد بی‌دوا را؟

تا کی خَلی درین دل پیوسته خارِ هجران؟

مُردم ز جورت آخر، مَردم نه سنگ خارا

آخر مرا ببینی در پای خویش مرده

کاوّل ندیده بودم پایان این بلا را

باد صبا ندارد پیش تو راه، ورنه

با ناله‌های خونین بفرستمی صبا را

چون اوحدی بنالد، گویی که صبر می‌کن

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد جدایی است. شاعر به معشوق خود می‌گوید که تمام وجودش برای عشق اوست و اگر او صبر داشته باشد، نمی‌تواند بیش از این طاقت بیاورد. هرچند که شاعر با دوستان دیگری هم دارد، اما تنها عشق او برایش مهم است. او از درد جدایی می‌گوید و اینکه نمی‌داند این درد به کجا خواهد انجامید. شاعر احساس می‌کند که در نهایت به مرگ خواهد رسید و نمی‌تواند تحمل کند. او در آخر به شدت احساس دلتنگی می‌کند و از نامیدی در انتظار دیدن معشوقش سخن می‌گوید.