نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۲ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بنامیزد! چه رویست این؟ که حیرانند ازو حوران

چنین شیرین نباشد در سپاه خسرو توران

دلم نزدیک آن آمد که: از درد تو خون گردد

ولی پوشیده میدارم نشان دردش از دوران

بخندی چون مرا بینی که: خون میگریم از عشقت

ز مثل این خرابی‌ها چه غم دارند معموران؟

چو شاخ گل ز رعنایی به هر دستی همی گردی

دریغ آمد مرا شمعی چنین در دست بی‌نوران

تو چندین شکر از تنگ دهان خود فرو ریزی

ندانستی که: از گرمی بجوش آیند محروران؟

طبیب خفتهٔ ما را همی باید خبر کردن

که: امشب ساعتی بر هم نیامد چشم رنجوران

ز نوش حقهٔ لعل تو چون شهدی طلب داردم

رقیبانت همی جوشند گرد من چو زنبوران

نظر بر منظر خوب تو تا کردم، دل خود را

تهی میدارم از سودای دلبندان و منظوران

مدار از اوحدی امید دین‌داری و مستوری

که عشقت پرده بر خواهد گرفت از کار مستوران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دل‌باختگی و عشق عمیق سخن می‌گوید. شاعر از زیبایی و شیرینی عشق می‌نویسد و می‌گوید که دلش در تنگی به خاطر درد عشق، به خون می‌نشیند. او در عین حال سعی می‌کند نشان دردش را از دیگران پنهان کند. شاعر به عشقش اشاره می‌کند که چقدر می‌تواند او را تحت تأثیر قرار دهد و احساساتی متناقضی مانند شادی و غم را توصیف می‌کند. همچنین به زیبایی محبوبش و تأثیر آن بر خود و دیگران اشاره دارد و به نوعی از راز و رمز عشق و نیاز به نهادن امید بر چیزهای پنهان سخن می‌گوید. در نهایت، مشخص می‌شود که عشق همچنان پرده‌ای بر دنیای مستوران می‌افکند و این عشق همواره در اعماق وجود انسان تاثیرگذار است.