غزل شمارهٔ ۶۰۶ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای صبا، حال من بدو برسان
نه چنان سرسری، نکو برسان
سخن من نه بیش گوی و نه کم
آنچه من گویمت، بگو، برسان
به زبان کسش مده پیغام
خود سخن گوی و روبرو برسان
نامه با خودنگاه دار و چو او
با تو گوید که، نامه کو؟ برسان
گر مجالت نباشد اول روز
فرصتی نیکتر بجو، برسان
قصهٔ این غریب سرگشته
پیش آن ماه تندخو برسان
حلقهای باز کن ز طرهٔ او
حلقه بگذاشتیم، بو برسان
سخن چشم همچو جوی مرا
بنگار بهانه جو برسان
اوحدی گر چه در غمش یکتاست
تو سلام هزار تو برسان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از صبا میخواهد که پیامش را به شخص محبوب برساند. او تأکید میکند که باید پیامش را با دقت و به طور کامل منتقل کند و به هیچ کس دیگری غیر از خود محبوب نگوید. شاعر از صبا میخواهد که در مورد حال غریب خود و احساساتش صحبت کند و به محبوب برساند که او در جستجوی فرصتی بهتر برای ابراز احساساتش است. در پایان، شاعر به زیبایی محبوب اشاره میکند و از صبا میخواهد سلامهای زیادی را به او برساند.