نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۵ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ترا رسد گره مشک بر قمر بستن

به گاه شیوه‌گری لعل بر شکر بستن

کمر به کشتن ما گر ببسته‌ای سهلست

بیا، که حلقه بکوبیم ازین کمر بستن

مرا که روی تو باید چه کار باد گری؟

چو پای درد کند شرط نیست سر بستن

دگر به پند من، ای مدعی، زبان مگشای

که لب نخواهم ازین ماجرا دگر بستن

ز من مدار صبوری طمع، که نتوانم

ز بهر سنگدلی سنگ بر جگر بستن

به چند وجه بکردم نصیحت دل خویش

میسرم نشد از روی او نظر بستن

گر اوحدی در خلوت به روی غیر ببست

به روی دوست مروت نبود دربستن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوع عشق و دردهای ناشی از آن می‌پردازد. آغاز شعر به زیبایی و لطافت اشاره دارد و بیان می‌کند که چگونه حتی در سختی‌ها، عشق و وابستگی به محبوب مهم‌تر است. شاعر به عاشقانه بودن خود و زخم‌هایی که محبت به او زده اشاره می‌کند و به این نکته می‌رسد که در برابر درد و غم عشق، نمی‌تواند صبوری کند. او به شنونده (مدعی) می‌گوید که دیگر نباید درباره این موضوع سخن بگوید و ترجیح می‌دهد سکوت کند. در نهایت، شاعر به خود می‌نویسد که در تلاش خود برای درک و جلب توجه معشوق، شکست خورده و احساس ناامیدی می‌کند. او تأکید می‌کند که اگر کسی به عشقش خیانت کند، نباید در ارتباط با دوستدار واقعی بی‌مروت باشد.