غزل شمارهٔ ۶۱۴ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
تا به کی این بستن و بگسیختن؟
سیر نگشتی تو ز خون ریختن؟
چیست چنین مست شدن وانگهی
با من بیچاره بر آویختن؟
بر لب بدخواه زدن آب وصل
وز تن من گرد بر انگیختن؟
سیم تنا، خوش عملی نیست این
دل ز کسان بردن و بگریختن
پردهٔ صد دل به دریدن به جور
پردهٔ رخسار در آویختن
خاک توام، ای پسر، آخر چراست؟
بر سر ما خاک جفا بیختن
دست ندارد ز تو باز اوحدی
گر چه نداری سر آمیختن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون درد و رنج ناشی از جدایی و بیوفایی اشاره میکند. او به نقد رفتارهایی میپردازد که باعث آزار دیگران میشود و در عین حال به پرسشهایی دربارهٔ احساسات و حالاتی چون مستی و عشق میپردازد. شاعر از بیرحمی و ظلمی که به او و دیگران میشود گلایه دارد و به طور کلی به تنهایی و فقدان محبت و وفاداری در روابط اشاره میکند. در نهایت، او تاکید میکند که حتی اگر دیگران از او دوری کنند، همچنان به احساسات و ارتباطات درونیاش پایبند است.