غزل شمارهٔ ۶۲۱ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تا ندانی ز جسم و جان مردن
پیش آن رخ کجا توان مردن؟
عاشقی چیست؟ زنده بودن فاش
وآنگه از عشق او نهان مردن
از برون جهان نشاید مرد
در جهان باید از جهان مردن
هیچ دانی حیات باقی چیست؟
پیش آن خاک آستان مردن
اهل یاریست، یار، در غم او
سهل کاریست هر زمان مردن
بوسهای زان دهن بخواهم خواست
که نشاید به رایگان مردن
اوحدی، دل به دیگری مسپار
تا نباید چو دیگران مردن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعات عشق و مرگ پرداخته و بیان میکند که عشق واقعی به معنای زنده بودن است و در عشق میتوان مرگ را به نوعی دیگری تجربه کرد. شاعر اشاره میکند که باید در جهان زندگی کرد و از آن دل برکند تا حقیقت حیات را درک کرد. همچنین به این نکته اشاره میکند که وابستگی به دیگران و دل سپردن به آنها میتواند منجر به درد و رنج شود. در نهایت، شاعر به اهمیت عشق واقعی و پرهیز از مرگهای بیمعنا اشاره دارد.