نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

نفسم گرفت ازین غم، نفسی هوای من کن

گره‌ام فتاد بر دم،به دمی دوای من کن

دگری بهای خویش ار نستاند از تو بوسه

تو ز بوسه هر چه داری همه در بهای من کن

نه رواست زشت کردن به جزای خوبکاران

دل من چه کرد با تو؟ تو همان بجای من کن

چو ز گردنم گشودی گره دو دست سیمین

سر زلف عنبرین را همه بند پای من کن

دل این بهانه‌جویان بگریزد از غم تو

تو حوالت غم خود به در سرای من کن

چه زنی به تیغ و تیرم؟ چو بخواهم از تو بوسی

رخ چون سپر که داری سپر بلای من کن

به دو روز آشنایی چه نهی سپاس بر من؟

رخت آشناست، حالی، دلت آشنای من کن

همه پیرهن قبا شد ز غم تو بر تن من

تو ز ساعد و بر خود کمر و قبای من کن

چو بلای اوحدی را ز سر تو دور کردم

همه عمر تا تو باشی برو و دعای من کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس غم و اندوه عمیق خود صحبت می‌کند و از محبوبش درخواست می‌کند که به او محبت کند و باعث آرامش او شود. او به زیبایی و اهمیت بوسه‌های عاشقانه اشاره می‌کند و خواهان پاسخگویی عشق محبوبش است. شاعر همچنین بر نظر ترک محبت به خوبکاران و بی‌عدالتی‌ها اشاره می‌کند و می‌خواهد که محبوبش به فکر دل او باشد. در نهایت، او از محبوبش می‌خواهد که با وجود تمام دردها و غم‌ها، در کنار او بماند و دعای او را بشنود. این شعر به نوعی بیانگر حس تعلق و نیاز به محبت است.