غزل شمارهٔ ۶۳۴ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون مرا غمناک بیند شاد گردد یار من
زان سبب شادی نمیگردد به گرد کار من
اشک چشمم سر دل یک یک به رخها بر نبشت
گوییا با اشک بیرون میرود اسرار من
رخت ازین شهرم به صحرا برد میباید که شب
مردم اندر زحمتند از نالهٔ بسیار من
گر نه آب چشم سیلانگیز من مانع شود
هر شبی شهری بسوزد آه آتشبار من
همچو یاقوتست اشکم، تا خیال لعل او
آشنایی میکند با دیدهٔ بیدار من
من ز تیمارش چنان گشتم که نتوان گفت و او
خود نمیپرسد که: حالت چیست؟ ای بیمار من
ز اوحدی هجران او کوتاه کردی دست زود
گر به گوش او رسیدی نالههای زار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و غمانگیز شاعر است که نشان میدهد وقتی یار او غمگین است، او خوشحال میشود و این مسئله باعث میشود که شاعر نتواند در کارهایش شادی کند. چشمان او پر از اشک است و هر قطره اشک به نوعی راز دلش را فاش میکند. شاعر، از درد و نالههایش در شبها و زحمتهایی که متحمل میشود، سخن میگوید و در نهایت، از بیتوجهی یار نسبت به حالش و دوری از او ابراز نارضایتی میکند. احساس هجران و غم در این شعر به وضوح حس میشود.